
قصه ي من ز ازل اين شده است
كه تمام قلبم
و سراسر، جسمم
و تماميه ظهور فكرم
گاهي همرنگ يه شبنم باشد
گاهي همجنس يه سيل
گاهي چون شرشر باران باشد
فكر و جسم و قلبم
خصلت از خاصيت آب گرفت
همچو دريا بي شكل
همچو باران بي رنگ
من چو مظروف به شكل ظرفم
و ز بي رنگيِ خود
رنگ از تابش يك صحنه ي ديگر دارم
ظرف من آبان است
صحنه ي ديگر من پاييز است
من به شكل آبان
و به رنگ پاييز
پُرم از بارش باران و تگرگ
پُرم از تابش خورشيد ز پشت يك ابر
پُرم از عشق
به سرخيِ يه برگ
من به معناي حقيقيِ كلام
احساسم
15/8/88
ميگن كه "كار نيكو كردن از پر كردن است". يكي از شرايطي كه باعث ميشه يه نفر شعر خوب بگه اينه كه بطور دائم اين كار رو انجام بده، يعني تقريبا هر روز شعر گفتن رو تمرين كنه و سياه مشق كنه.
خيلي وقته كه دير به دير چند خطي با نام شعر مي نويسم. نمي دونم اين چند خط خوب از آب در مياد يا نه، اما اميدوارم كه خوب از آب دربيان. اين شعر اين دفعه هم از اين قائده مستثنا نيست. اميدوارم خوب از اب در اومده باشه
سايه اي از دوره ي پارينه سنگي، سايه ي من، سايه اي از پس تاريكيه تن، سايه اي پر غم ، شايدم نه، سايه اي همراز و هم آهنگ، شايدم آري، كمي همدم. به هر صورت سايه اي هست، سايه اي از من، سايه اي با من، سايه اي از دوره ي پارينه سنگي، سايه اي روشن
در ميان غربتي سخت و غريب
كنج تنهايي نشسته بر زمين
سايه ام تنها ولي با من
قريب
كنج بي وزنيه خود نقش زمين
سايه ام از دوره ي پارينه سنگي است
5/7/87
سايه پارينه سنگي و وبلاگش باعث شدن كه با انسانهاي زيادي همكلام بشم، درسهاي زيادي بگيرم و دوستهاي نازنيني پيدا كنم. ممنونم از تك تك عزيزاني كه اين وبلاگ رو قابل دونستن و مطالبش رو مطالعه كردن و با نظراتشون باعث ادامه ي حركتش شدن. از صميم قلب آرزومندم كه كامروايي، سايه اي دائمي بر سر زندگيِ شما عزيزان افكنده باشه.
سلام
زمان، اين قسمت مهمِ هستي بيكران.قرار بر اينه كه درباره ي زمان انديشه ورزي كنيم. اين پست ادامه دار خواهد بود. هر روز به زمان خواهيم انديشيد و نتيجه ي آنرا به صورت گفتگو ، و يا پرسش و پاسخي با سايه، و يا جمله اي در وبلاگ قرار خواهيم داد.
تماميه افعال اين نوشته تا كنون به صورت جمع آمده است. چرا؟
هدف از اين كار تشكيل اتاق فكري با حضور شما دوستان عزيزم مي باشد. شما هم بينديشيد، به زمان، به كيفيت و كميت آن، به بيداد و عدالت و تمام جنبه هاي ديگر زمان.
ببينيم نتيجه چه خواهد شد.
شنبه 21 شهریور1388 ساعت: 21:28 عرفان مي نويسه:
یکی بود ... یکی نبود ...
زمان یعنی همین...یکی هست و یکی نیست...
6/23
زمان: بيدادگر مهربان
دوشنبه 23 شهریور1388 ساعت: 11:37 ابوذر اكبري مي نويسه:
تا اینجا به نظر من زمان یعنی مشخص کننده تمییز دهنده ی همه چیز به یاد آورنده و درسی بزرگ. با گذر زمان همه چیز مشخص و ماه از پشت ابر بیرون خواهد شد ......
6/29
زمان: گذر بي امان، حسرت بي كران.
حسرت بي كران؟
بله. وقتي سِروِر بلاگفا هر روز دچار مشكل ميشه و براي نوشتن تنها يك كلمه در وبلاگ، دچار مشكل ميشي و كلي زمان از دست ميدي بدون هيچ نتيجه اي، اونوقت مجبوري حسرت زمان از دست رفته رو بخوري.
یکشنبه 29 شهریور1388 ساعت: 16:53 فرياد مي نويسه:
زمان؟
مفهوم سختی رو در نظر گرفتی.چون عملا خیلی جاهاباید بی مفهوم فرضش کنی تابفهمیش.
یکی یه زمان می گفت زمان چرخ دنده دارترین کميت دنیاست.
ولی من باهمون مفهوم "دنگ دنگ"سهراب کنار میام.
لفظی برای تفسیرش وجود نداره.
7/2
زمان:سرمايه
زمان، يكي از اصلي ترين سرمايه هاي انسان مي باشد و مي بايد آنرا در راهي صحيح سرمايه گذاري كرد.
"خواهش مي كنم فقط كسايي كامنت بذارن كه مثل قبل مطالب رو مي خونند و مي فهمن..."
نوشته اي كه با رنگ قرمز مشخص شده رو در وبلاگ "ديوار بي حصار" ديدم و خيلي به دلم نشست.
ترجيح ميدم كه در نظرات وبلاگم فقط يك نظر باشه اما اون نظر در مورد مطلبي كه نوشتم باشه و مطمئن باشيد وقتم رو براي نظر دادن به مطلب كسايي خرج خواهم كرد كه به آنچه نوشته ام احترام گذاشته و مطلبم رو مطالعه كرده و سپس نظر بدهند.
جشن مهرگان رو هم به همه ي شما عزيزان شادباش مي گم
زمان مانند ماده و فضا وجود خارجي ندارد؛ زمان يعني تغيير موجود در ماده، و از اين تغيير و حركت در مواد ، ذهن ما چيزي به نام "زمان"را ساخته است. متذكر مي شوم، همانطور كه از سقوط اجسام، بر اثر نيروي جاذبه، ذهن ما چيزي به نام بالا و پايين را ساخته است ( در حالي كه در كل عالم ، بالا و پاييني وجود ندارد)، همينطور از تغيير و حركت موجود در ماده، ذهن ما چيزي به نام زمان را ساخته است.
آلبرت اينشتين: فضا و زمان آفرید های ازاد ذهن ادمی برای توجیه مشاهده هستند.
و زمان
قصه ي تكرار يه پرسش باشد
پرسشي بنيادين
كه زمان چيست و از چيست زمان؟
سايه ام در پي پاسخ باشد
منم انديشه كنان در پي پاسخ باشم
شايد اين پرسش سخت
پاسخش نزد من و سايه ي من مي باشد!
- سلام سايه جان. حالت چطوره رفيق؟
«به به! سلام آقا مجيد. حال من خوبه. حال شما چطوره خواننده ي خوش صدا، صداي نسل فردا و پس فردا.»
- سايه، جانِ مادرت گير نده و بي خيال شو . اومدم باهات چار كلام حرف بزنم و برم، اگر مي خواي سربه سرم بزاري بگو همين الان برم.
«نه عزيزم، بمون كاريت ندارم. ولي جدا اذيتت نكردم، با اينكه آلبوم اولت بود ولي خيلي خوب بود. بهت تبريك مي گم.»
- مخلصيم سايه جان. چوبكاري مي فرماييد.
«نه آقا مجيد، تعارف تيكه پاره نمي كنم. ولي فعلا اين حرفا رو ول كن و برو سر اصل مطلب ببينم چي مي خواي بگي.»
- چشم، هر طور شما بگي. حقيقتش چند وقتيه مسئله ي "زمان" فكرمو خيلي به خودش مشغول كرده. مي خواستم بدونم نظر تو راجع به اين موضوع چيه؟
«راجع به زمان؟»
- بله.
«در حال حاضر خودم نمي تونم نظري رو در رابطه با زمان بهت ارائه بدم، اما مي تونم نظرياتي مثل: نسبيت، زمان حقيقي، زمان موهومي، فضا-زمان، و آخرين و مهمترين نظريه حال حاضر جهان در رابطه با زمان يعني "نظريه F" رو كه توسط يك دانشمند ارزشمند ايراني به نام "پرفسور كامران وفا" ارائه شده رو براي مطالعه بهت پيشنهاد كنم.»
- به نظرت با خوندن اين نظريات به نتيجه اي هم ميرسم؟
«نتيجه؟ تو بايد در اين رابطه بسيار مطالعه كني و بينديشي، شايد به نتيجه اي برسي. اما نتيجه ي نهايي رو بايد به عهده ي رياضيدانها و فيزيكدانها بزاري. فكر مي كنم زمان با اعداد گره خورده و تو براي رسيدن به نتيجه كار بي نهايت مشكلي در پيش داشته باشي»
- نتيجه ي نهايي رو رياضيدانها و فيزيكدانها ارائه ميدن؟
«به نظر تو غير از اينه؟»
- پس نقش فلاسفه اين وسط چي ميشه؟ به نظرم داري بي انصافي مي كني.
«نه، اصلا اينطور كه تو مي گي نيست. من فقط فكر مي كنم كه فيزيكدانها براي حل مسئله ي زمان ابزار مناسبتري دارن و امكان موفقيتشون بيشترِ. شايدم دارم اشتباه مي كنم.»
- پس قبول داري كه امكان به نتيجه رسيدن فلاسفه خيلي كمتر از اهاليِ فيزيك نيست.
«حتما همينطور فكر مي كنم. در تاريخ بسيار پيش اومده كه خيلي از
اتفاقات، درست از جايي سر زده كه كمتر كسي احتمال اين رو ميداد كه اون
اتفاق از اون ناحيه بروز پيدا كنه. اين هم مستثنا نيست.»
- ممنونم. و پرسش آخر: تو مي گي كه امكان به نتيجه رسيدن انديشه ورزيِ من در رابطه با زمان بي نهايت ناچيزه، پس چرا از انديشيدن به اين موضوع منعم نمي كني؟
«دليلي براي منع كردن وجود نداره. از طرفي، تو به انديشيدن به كائنات و هستي علاقه مندي. پس بينديش و مطمئن باش كه انديشيدنت اگر نتيجه ي مثبتي نداشته باشه نتيجه ي منفي به همراه نخواهد داشت. اما مراقب باش كه زندگيت رو صرف اين كار نكني. لحظه هاي زندگيت رو نخست خرج اولويتهاي درجه يِكِت كن، بعد از اون به اين مسئله بپرداز. اينطوري هم قدر زمان رو بيشتر ميدوني، هم لحظه هاي بيشتري رو در اختيار مي گيري»
- سايه
«جانم»
- خيلي حرفاي قشنگي بلديا.
«چوبكاري مي فرماييد آقا مجيد؟»
- نه به جان شما. نفرماييد اين حرفارو.
و ...
يكشنبه 88/7/5
سلامي كن كه عشق آروم بگيره
جداييهاي ما پايون بگيره
سلام عرض مي كنم خدمت دوستان عزيزم.اميدوارم كه در همه حال شاد باشيد و در كنار عزيزانتون لحظه هاي خوشي رو سپري كنيد.
اين چند وقته اگر در وبلاگ كم كار بودم به اين دليل بود كه در حال آماده كردن اولين آلبوم موسيقيم با نام "سلام بر عشق" بودم. بيتي هم كه در ابتداي اين پست قرار دادم قسمتي از شعر سلام بر عشق است كه سر فصل آلبوم "سلام بر عشق" مي باشد. اين آلبوم در حال حاضر در مرحله ي ميكس و مسترينگ به سر مي بره كه پس از اتمام اين مرحله، به زودي روانه بازار خواهد شد.
فعلا به همين مقدار توضيح بسنده مي كنم و توضيحات تكميلي رو پس از به بازار آمدن آلبوم براتون بيان خواهم كرد. در آخر، اميدوارم كه اين آلبوم، لحظه هاي زيبايي رو براتون رقم بزنه و در خاطراتتون ماندگار بشه.
26/5/88
با سلام مجدد خدمت دوستان بزرگوارم.
چند روزي هست كه كار ميكس و مستر آلبوم "سلام بر عشق" به پايان رسيده، اما در اين چند روزه درگيرِ كارهاي چاپخانه اي آلبوم، و همچنين ثبت سايت بودم. بالاخره اين مراحل هم با افقي روشن به پيش رفت و اين جرات رو به من داد كه با اطمينان از تكميل مراحل ياد شده اين آلبوم رو در وبلاگ و در دسترس شما عزيزان قرار بدم. آين آلبوم (بي حرف پيش) در انتهاي اين هفته به بازار خواهد آمد، و اميدوارم از اون زودتر در سايتهاي موسيقي قرار بگيرد.
توضيحاتي هم در رابطه با عزيزاني كه براي اين آلبوم زحمت كشيدن و به من محبت كردند.
نخست مي بايد يادي كنم از استاد پدرام اميني كه استادانه به نواختن سازه هاي گيتار كلاسيك، گيتار الكتريك، ماندولين، و تار پرداختند و با مهرباني به شكل گيري اين كار كمك كردند.
سپس از اميد خوش چهره گرامي كه با تمام احساس به نواختن پركاشن پرداختند و بزرگوارانه در كنار ما حضور داشتند.
و ديگر، از داتيس آستياژ عزيز كه با تنظيم، صدابرداري، و ميكس و مسترينگ عالي جلايي به اين كار بخشيد. نوازندگي كيبورد هم به عهده ي ايشون بود.
و در آخر مي بايد يادي كنم از كُرال اين آلبوم، سركار خانم ماري كه با حضورشون باعث با كيفيتر شدن كار گشتن.
در رابطه با اين عزيزان، به طور كاملتر در سايت (پس اتمام مراحل طراحي) توضيح خواهم داد.



براي دانلود آهنگها مي توانيد بر روي نام هر آهنگ كليك كرده و آنرا دانلود نماييد
در تاريخ 87/7/6 تعداد هشت قطعه ترانه براي دريافت مجوز (براي آلبوم موسيقي) به واحد صدور مجوز شعر و ترانه بردم. حدودا يك ماه بعدش جواب وزارت ارشاد اومد، كه بدون استثنا هر هشت قطعه رو غير قابل اجرا اعلام كردن. برام خيلي تعجب آور و ناراحت كننده نبود چرا كه ميدونستم شعرام براي ترانه شدن مجوز دريافت نمي كنن.
اما اتفاق تعجب آور و ناراحت كننده چيه؟
تقريبا از شهريور سال گذشته كتاب شعري رو براي چاپ آماده كردم. بعد از گذروندن مراحل شابك و كتابخانه ملي، در تاريخ 87/9/30 (البته با تاخير) كتاب رو به وزارت ارشاد تحويل دادم و منتظر نظر ارشاد شدم. بعد از كلي (نزديك به هفت ماه) امروز و فردا كردن، ديروز جواب وزارت ارشاد رو دريافت كردم. كتابم رو غير مجاز اعلام كردن. برام واقعا تعجب آور و ناراحت كننده بود. نوشته هام هيچ مورد خاصي نداشت كه نتونه مجوز بگيره. وقتي هم كه پرسيدم دليل غير مجاز بودنش چيه، هيچ توضيحي بهم ندادن.
وقتي اين اتفاقات پيش اومد يه سوال برام مطرح شد كه از شما مي پرسم: به نظر شما اگر به جاي احمدي نژاد يكي از سه نامزد ديگه ي رياست جمهوري رييس جمهور مي شد سياست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تغيير مي كرد؟
احساس من اينِ كه ما خيلي زياد ساده ايم و هنوزم هر گرگي كه دستاشو سفيد مي كنه فكر مي كنيم مامان بزيه و متوجه نميشيم كه تمام اين آقايون سبز و سفيد و آبي و قرمز و بنفش و... سرشون تو يه آخوره.
اينجا ما با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي سر و كار داريم. به نظرتون جايي كه اسلام در جريان باشه براي ايراني دلسوزي ميشه؟
خوشحالم كه خيلي وقته از دين ناداني و ستم خارج شدم و دست از حقارت برداشتم.
بهم گفتن اگر ميخواي يه آلبوم متوسط از طريق وزارت ارشاد و از مجراي قانوني! بدي، بايد دست كم 30 ميليون تومان خرج كني و اگر بخواي كيفيت كارِت بالاتر بِره بايد پول بيشتري خرج كني (چه مقدار؟ خيلي بيشتر) و اگر هم نمي خواي پول خرج كني بايد پارتي گردن كلفتي داشته باشي (البته لازمه كه گردن ايشون هم خيلي كلفت باشه)
من كه پارتي گردن كلفت ندارم، پول خريدن آدماي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي رو هم ندارم (چقدر حقيرن اين مسلمونا كه با پول خريد و فروش ميشن) قصدمم اين نيست كه به ساز جمهوري اسلامي برقصم و مثل اين مردم تو خالي و حقير، اول يه آلبوم مذهبي بدم و بعد به اون نوعي كه دلخواهم هست بخونم، و يا اينكه چندتا شعر مذهبي قاطيِ شعراي كتابم بكنم تا بتونم مجوز بگيرم، پس مجبورم برم زير زمين. ولي مطمئنم كه خودشون به زودي مجبور ميشن منم بازي بِدن.
ودر آخر فقط يك آرزوي قلبي دارم، اونهم اينكه:از صميم قلب آرزو مي كنم تعداد موسوي هاي جمهوري اسلامي هر روز چندين و چند برابر بشه تا به اميد الله تداوم و پايداري جمهوري اسلامي چندين و چند برابر بشه.

